جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

320

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

همه‌حال حق و عدالت را در نظر داشته‌باشد ، اگرچه اين امر به كشته‌شدن حاكم به‌دست تبهكاران منتهى گردد . . . حاكم بايد دل‌ها و خردها را به نيكى سوق دهد و بايد اين نيكى در اخلاق و راه و روش او ، اصول و قواعد ثابتى داشته باشد . و على پس از تصدى خلافت ، به يكى از كاركنانش چنين نوشت : « اما بعد ! بهرهء تو از حكومت ، مالى نباشد كه استفاده كنى و خشمى نباشد كه آن را - با انتقام‌گرفتن - فرو نشانى ، بلكه بايد نصيب تو ، از بين‌بردن باطل و زنده‌نمودن حق باشد » . حكومت از نظر على ، گرفتن داد توده از گروه ستمگر و تجاوزكار است ، زيرا كه « دست خداوند باجماعت است » . حكومت با دوستى و رفاقت ، خويشى و نزديكى پابرجا نمىشود ، و على از اين منطق ، در فهم خلافت ، تعجب مىكند و سخنى كوتاه ، رسا ، ساده و عميق - مانند خود حقيقت - مىگويد كه گويى جرقهء عقل و نداى روح است : « شگفتا ! آيا خلافت و حكومت به رفاقت و قرابت بستگى دارد ؟ » « 1 » حكومت در نظر علىبن ابيطالب حسب و نسبى نبود كه برپايه آن افتخاراتى برپا شود و شرافت قديمى خاندانى هم نبود كه براساس آن تاج و تخت‌هايى به‌دست آيد و وسيله‌اى براى برده‌ساختن مردم بشود ، زيرا : « هيچ حسبى مانند تواضع و فروتنى و هيچ شرفى چون علم و دانش نيست » و « گذشت و بخشش ، از خويشاوندى مهربان‌تر است » ! حكومت از نظر امام به‌زور و غلبه مادى هم بستگى ندارد كه

--> ( 1 ) « واعجباه ! اتكون الخلافة بالصحابة والقرابة » !